تبليغاتX
بابا حبیب

صبحی بهاری

اشکی چکید بر زمین

اشکی از چشمانی کوچک

صبح تمام شد و آن روز بود که برای اولین بار صبحی می دیدم

هر چند تصویری نیست

حال سالها گذشته و دوباره سالی بر سالهای زندگیم افزوده می شود

می شنوم

از همه سو می گویند

 

تولدت مبارک حمید عزیز

 

TinyPic image

 

                                   داداش حمید تولدت مبارک   

                                   TinyPic image  

                   

+ نوشته شده توسط لی لی در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:23 |
 

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز...

روز میلاد...

روز تو!

داداش کوچیکه  یادش به خیر وقتی به دنیا اومدی چقده

دلم می خواست دختر بودی  اما چی از کار دراومد

یه پسره شیون خوب اشکال نداره  ما هم گاهی وقتا از خجالت شیطنت هات  

در می اومدیم

حالا از اینا بگذریم

خیلی  بده  که قدر همدیگه رو ندونستیم و اونهمه کتک کاری می کردیم

اما حالا با به وجود اومدن فاصله بینمون وااااااای چقده  مهربون شدیم نه ؟؟؟

 از راه دور می بوسمت و می گم

 

تولدت مبارک

 

TinyPic image 

  

 مموش کوچولو هم تولدت رو تبریک میگه

 

 

+ نوشته شده توسط لی لی در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:46 |
 

   برادرم بعد از سالها سکوت نمی دونم چطور  شروع کنم  که بتونم احساسات

   قلبی خودم رو  بیان کنم

  هرچند که هیچ وقت نتونستم  با تو راحت باشم  اسمش رو چی بگذارم بهتره 

  خجالت .    ترس  . هرچی بود بین ما فاصله انداخت و باید گفت  کسانی بودند

  که از این آب گل آلود ماهی  گرفتند

 اشکالی نداره  شاید تقدیر چنین بوده  نمی خوام گله کنم چون در این صورت

  باید بنویسم وبنویسم وبنویسم      ولی بلاخره باید از یک جایی شروع کرد

  البته اگه تو بخوای .  

                              این  شعر  رو تقدیم به تو می کنم

 

نگاهت اینجاست

 

روی خط ممتد زندگیم

 

صدایت هم اینجاست

 

کنار پنجره شکسته ی دلم

 

ولی دلت اینجا نیست،

 

هیچ وقت نبوده

 

هیچ گاه دلت به دلم نظر نکرد،

 

شیشه ی دلم شکسته،

 

احتیاط کن،

 

مبادا خرده هایش زخمیت کند

 

هر چند که من آنها فرو می دهم

 

خرده هایش قلبم را به درد می آورد!

 

میدانی...؟

 

جای دلت همیشه اینجا خالیست...

 

 

 

+ نوشته شده توسط لی لی در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:52 |
 

                                                  

شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت:

 

گفت ای عاشق بیچاره فراموش شدی

 

پروانه سوخت ولی خوب جوابش را داد

 

   گفت:دیری نکشد که تو نیز خاموش شوی 

 

 

TinyPic image

 

 

رفتی

 

رفتی اما چه بگویم هیهات

تو ندانی که من آن روز غروب

زیرآن دره آرام و عبوس

به چه حالی بودم !

بی تو با حسرت وحرمان وسرشت

خلوتی داشتم آنجا که مپرس

کاش می دانستی

بی تو بر من چه گذشت

 

TinyPic image 

 

 

 

+ نوشته شده توسط لی لی در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:47 |
سنگ های ماه های تولد                                    BIRTH STONES

 

 

   فروردین                        

 گوهر: الماس         Diamand          مشخصه:  پاکی

 

  اردیبهشت                      

 گوهر: زمرد             Emerald            مشخصه: عشق

 

  خرداد                              

 گوهر: مروارید              Pearl              مشخصه:  ثروت

 

   تیر                          

 گوهر: یاقوت سرخ          Ruby            مشخصه:  آزادی

 

   مرداد                         

 گوهر: پریدوت         Peridot              مشخصه:  دوستی

 

   شهریور                             

 گوهر: یاقوت کبود      Blue Sapphire        مشخصه:  راستی

 

   مهر                               

 گوهر: آپال                     Opal                  مشخصه:  امیدواری

 

    آبان                           

 گوهر: سیترین          Citrine               مشخصه:  صداقت

 

    آذر                          

 گوهر: فیروزه          Turquasie            مشخصه:  موفقیت

 

   دی                         

 گوهر: گارنت            Garnet               مشخصه:  ثبات

 

  بهمن                         

 گوهر: آماتیست         Amethyst          مشخصه:  خلوص و نیت

 

  اسفند                         

 گوهر: آکوامارین  یا مرجان         Aquamarine        مشخصه:  خرد

 

               TinyPic image

سنگها مي توانند شما را جادو کنند و بر فعاليت هايتان تاثير بگذارند. اگر در درستي اين قضييه ترديد داريد در موقعيتي که نياز به شجاعت داريد يک تکه سنگ «حديد» با خود حمل کنيد تا اثر آن را به چشم ببينيد. يا مي توانيد براي اينکه عشق بين خود و همسرتان را افزايش دهيد گردن بندي از لاجورد به گردن بياويزيد، چون لاجورد عشق و دوستي را زياد مي کند.
. هر يک از سنگهاي موجود در طبيعت خاصيتي ويژه و منحصر به فرد دارد. انرژي از امواج کيهاني عبور مي کند و به واسطه سنگهايي که بر گردن آويخته ايد يا به نحوي با بدن شما در تماس قرار گرفته اند به شما منتقل مي شود. علاوه بر اين دانشمندان بر اين باورند که هر سنگ با متولد ماه خاصي ارتباط بيشتر و بهتري برقرار مي کند و مي تواند براي درمان بيماريها يا متعادل کردن قواي روحي و دماغي او مثمر ثمر باشد. به خاطر داشته باشيد که براي متولدين هرماه، علاوه بر سنگ مخصوص خود او، ممکن است چندين سنگ ديگر هم مفيد باشد. شما سنگ ها را چقدر مي شناسيد و درباره آنها چه اطلاعاتي داريد؟

                                     فروردين

 

الماس، يکي از گرانبهاترين و زيباترين سنگهاي موجود در طبيعت با متولدين فروردين ارتباط بيشتري برقرار مي کند. اين سنگ اعتماد به نفس را افزايش مي دهد و احساس شکست ناپذيري را در انسان تقويت مي کند.الماس يکي از قديمي ترين سنگهاي موجود در طبيعت است که خاصيت تصفيه کنندگي دارد و مخصوصا روي کارکرد کليه ها و مثانه اثر مثبتي مي گذارد. علاوه بر آن کارايي و قدرت سنگهاي ديگر را هم افزايش مي دهد. فراموش نکنيد متولد هر ماهي هستيد و از هر سنگي استفاده مي کنيد افزودن الماس به گردن بند خود را از ياد نبريد.

                                  ارديبهشت
      

سنگ متولدين ماه مياني بهار، زمرد است. زمرد از زمان خيلي دور به عنوان سنگ درماني به کار مي رفته است. يکي از مهم ترين ويژگي هاي آن اين است که روح و جسم را با هم متعادل مي کند. اين سنگ روي تيروئيد و تصلب شرائين اثر مي گذارد و در مورد بيماراني که پارکينسون دارند يا مبتلا به صرع هستند روند درمان را بهبود مي بخشد. زمرد فشار خون و بيماري قلبي را نيز کنترل مي کند. در زمان هاي گذشته براي درمان بچه هاي کوچک هنگامي که به تب مبتلا مي شدند مورد استفاده قرار مي گرفته است. اين سنگ ادراکات شهودي را افزايش مي دهد و در ايجاد نبوغ تاثير دارد. يوگي ها و کساني که مديتيشن مي کنند اعتقاد دارند وقتي زمرد همراه دارند زودتر به تمرکز مي رسند.

                                  خرداد    

  سنگ اختصاصي متولدين خرداد ماه مرواريد است. به مرواريد، داروي جادويي نيز مي گويند. اين سنگ روي اعصاب و کليه عضلات اثر مثبت مي گذارد و بيماريهاي ناشي از کمبود کلسيم را برطرف مي کند. مرواريد نيروي حيات را افزايش مي دهد و ضد اضطراب عمل مي کند. علاوه بر آن همراه داشتن مرواريد باعث ميشود قوه ابتکار شما بهتر عمل کند و خلاقيتتان افزايش يابد. 
                                    

                                  تير


سنگ متولدين نخستين ماه تابستان «گارنت» است که به رنگ تيره و شبيه ياقوت قرمز در طبيعت ديده مي شود. گارنت سنگ حامي مسافريني است که با کشتي سفر مي کنند. اين سنگ براي استحکام ديواره هاي سرخرگ، تقويت چشم و درمان سرطان در مراحل اوليه آن کارايي دارد. اثرات اين سنگ ميان زنان بيشتر نمايان مي شود. گارنت بيماريهاي زنانگي را بهبود مي بخشد و بر درمان اختلالات قاعدگي اثر مثبت مي گذارد.

                               مرداد   

  پريدوت و اونيکس سنگهاي متولدين مرداد ماه هستند. اونيکس سنگي شبيه عقيق است که به رنگ سياه يافت مي شود. اين سنگ براي درمان اعتياد مورد مصرف دارد. به نظر مي رسد از آن جا که اونيکس اعتماد به نفس و دلگرمي را افزايش مي دهد از گرايش افراد به سوي اعتياد مي کاهد. اونيکس روي سياهرگها و مفاصل بخصوص در افرادي که که دچار نقرس هستند اثر مثبتي مي گذارد و از لحاظ رواني موجب ازدياد هماهنگي روحي انسان مي شود.
                             شهريور

ياقوت کبود سنگ مخصوص متولدين شهريور ماه است. اين سنگ داراي خاصيت شفابخشي است و روي سلول هاي پوست، مو و ناخن خيلي تاثير مي گذارد. ياقوت کبود از ريزش مو جلوگيري مي کند و سيستم عصبي را بهبود مي بخشد. اين سنگ درد را کاهش مي دهد و براي بيماريهاي مزمني مثل روماتيسم و نقرس اثر مثبت دارد. علاوه بر آن براي درمان سرگيجه و جلوگيري از خونريزي زخم ها به کار مي رود.

                              مهر

متولدين مهر ماه مي توانند از سنگهاي مونستون و اوپال استفاده کنند. مونستون چندين رنگ دارد . سفيد مايل به آبي، مايل به سبز و مايل به صورتي آن در طبيعت يافت مي شود. سنگي است که روي اختلالات هورموني خيلي تاثير مثبتي دارد بخصوص شير مادران را افزايش مي دهد. اين سنگ روي تيروئيد هم اثر مثبت دارد و باعث مي شود موانع احساسي شخص از بين برود.
اوپال از خانواده عقيق است و سنگي است که در کشور استراليا به دست مي آيد. اين سنگ روي التهابات روده و معده موثر است و بر جريان خون نيز اثر مي گذارد. از اين سنگ به طلسم خوشبختي نيز ياد شده است. در گذشته مرسوم بوده که از اشخاص مبتلا به افسردگي ، در خواست مي کردند به اوپال سياه نگاه کنند چون اعتقاد داشتند اين کار افسردگي آنها را از بين مي برده است.

                              آبان

سيترين و ياقوت قرمز سنگ هاي متولدين اين ماه هستند. ياقوت قرمز براي بيماريهاي ويروسي و اپيدمي ، همچنين درمان تب مفيد است. اين سنگ بيحسي و رخوت را از بين مي برد و از زايمان زودرس جلوگيري مي کند. ياقوت قرمز ايمني بدن را افزايش مي دهد و از لحاظ رواني هم باعث رهايي از وابستگي هاي رواني مي شود. از زمان قديم متداول بوده که به زوجهاي جوان توصيه مي شده اين سنگ را براي وفاي بيشتر نسبت به شريک زندگي به گردن بياويزند..

            
                              آذر 

رسيديم به متولدين آذرماه و سنگ فيروزه. از سنگ فيروزه به عنوان سنگ حامي ياد شده است. معروف است که در اروپا خلبانان و مهمانداران هواپيما براي ايمني در سفر از فيروزه استفاده مي کنند. چون اين سنگ از سقوط جلوگيري مي کند. فيروزه بر روي عملکرد نادرست کبد اثر مي گذارد و قدرت و سوي چشم را افزايش مي دهد. فيروزه ضد افسردگي است، نشاط آور مي آورد و التهبات پوستي را فرو مي نشاند.

                             دي

نکته عجيبي است! متولدين دي ماه سنگ مخصوص به خود ندارند اما در عوض همه سنگها با تمام خواصشان براي آنها مفيد هستند. پس آزاد هستيد با توجه به علاقه و تمايلتان هر سنگي را که مي خواهيد انتخاب کنيد. (البته گارنت )مفید واقع می شود

                          بهمن   

آماتيست، سنگ کريستالي بنفشي که به اضطراب پايان مي دهد سنگ متولدين بهمن ماه است. اين سنگ ضد اضطراب و کابوس است و براي کساني که بدخواب هستند يا مدام کابوس مي بينند توصيه شده است. تجربه نشان داده است که افراد مضطرب وقتي آماتيست همراه خود دارند به آرامش مي رسند.

                         اسفند

متولدين آخرين ماه سال با مرجان پيوند برقرار مي کنند. مرجان از گياه دريايي به دست مي آيد و از رنگ قرمز پررنگ تا گل بهي و صورتي يافت مي شود. چون منشاء آن کلسيم است روي بيماري استخوانها بخصوص راشيتيسم تاثير مثبت مي گذارد. مرجان براي استحکام دندانها مفيد است و انعطاف پذيري را هم تقويت مي کند. متولدين اسفندي که به راحتي نمي توانند خود را با محيط وفق دهند با همراه داشتن مرجان مي توانند بر اين ضعف فائق آيند. 
   

+ نوشته شده توسط لی لی در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:22 |
                                                                                      

     

آخرين قطره اشكم دوش

 

                              از دل گرم شب به يادت ريخت

 

اولين بود وآخرين زيرا

 

                             عهدوپيمان ما شكست وگسيخت

 

 

 

           TinyPic image

 

           

                  نگاه كرده ام  از  روزن  شكيبا يي 

 

                  تمام عمر به راهت چه وقت مي آيي ؟

 

                  به جاده ها چه غريبانه چشم دوخته ام

 

                 زپشت پنجره هاي غريب تنهايي

 

                 كجاست كشتي چشمت كه لنگر اندازد

 

                 ميان ساحل اين چشمهاي دريايي

 

                 نيامدي وزاندوه غربتت خون شد

 

                 دل  تمامي  آلاله هاي  صحرايي

 

                 به لحظه لحظه اين روزگار يلدايي

 

                دلم گواهي آن مي دهد كه مي آيي

 

 

 

          TinyPic image

                  

 

                                       

+ نوشته شده توسط لی لی در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 9:11 |

بايد فراموشت كنم

 

چنديست تمرين مي كنم

 

من مي توانم مي شود

 

آرام تلقين مي كنم

 

حالم نه اصلا خوب نيست .

 

...تا بعد  بهتر مي شود !!

 

فكري براي اين دل تنها وغمگين مي كنم 

 

 

من مي پذيرم رفته اي

 

وبر نمي گردي همين !

 

خودرا براي درك اين صدبار تحسين مي كنم

 

كم كم زيادم مي روي

 

اين روزگارو رسم اوست

 

اين جمله را با تلخي اش

 

صد بار تضمين مي كنم

 

TinyPic image 

 

 

+ نوشته شده توسط لی لی در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:31 |

 

                                                   

 

«من در پانزدهم مهرماه ۱۳۱۷در چهارراه گمرک تهران متولد شدم.مدتی دردبستان رازی وبعد دردبیرستان دارالفنون درس خواندم وبعد به آلمان رفتم. در مونیخ؛ وین و برلین حقوق سیاسی خواندم. تزم را درباره‌ی تاثیرعقاید مارکس برکلسیا و حکومت آلمان شرقی نوشتم و با درجه (M.A) از دانشگاه مونیخ فارغ التحصیل شدم.
  در سال ۱۹۶۲در مونیخ با آنیا عروسی کردم...در سال ۱۹۶۳اشعار آلمانی‌ام از طرف ناشرین بزرگ کتاب آلمان بعنوان بهترین ‌‌‌‌‌اشعار سال برنده‌ی جایزه شد؛ و در کتا‌‌بی که همه ساله منتشر ‌‌‌‌‌‌می‌شود آثار من در ردیف ده شاعر و نویسنده‌ی سال چاپ شد. در سال ۱۹۶۴ اولین دیوان شعرم بنام (زمانی دیگر) به زبان آلمانی انتشار ‌‌‌یافت و جایزه‌ی ادبیات را گرفت. بعد توی۱۰مجموعه شعر چاپ شد که یکیش عنوان بهترین ‌‌‌‌‌اشعار‌‌‌ یک قرن آلمان را دارد. آن کتاب، در ردیف آثار گوته و شیللر قرار گرفت ... شعری که درباره‌ی برلین گفتم جایزه‌ی ادبیات برلین را گرفت. عضو آکاد‌‌‌‌‌‌می ادبیات جوانان مونیخ شدم. در سال ۱۹۶۶به رادیو تلویزیون مونیخ رفتم ... در تلویزیون مونیخ‌‌‌ یک سلسله فیلم رنگی تهیه کردم . در ۱۹۶۷روی موزیک فولکور‌ایران؛ موزیک مدرن ساختم و با‌ این موزیک به فستیوال موزیک ‌اینسبورگ اطریش راه‌‌‌ یافتم وجایزه‌ی اول را هم گرفتم. در همان سال ‌امتحان دانشگاهم را هم دادم ودر رشته‌ی حقوق سیاسی با درجه عالی فارغ التحصیل شدم. بجز زبان آلمانی وانگلیسی؛ مختصری نیز فرانسه میدانم.»
برگرفته از مصاحبه‌ای در مجله «سپید و سیاه»
 

                                                             

                                   براي سنگ مزارم                    

 
                                                             با من از عارفان سخن گویید        
                                                                از ضمیر زبان سخن گویید
                                                              من نه از راه خود خطا رفتم
                                                                     که فقط راه آشنا رفتم
                                                              عشق بود آن چه بود بنیادم
                                                             زان چه بر هستی شما دادم
                                                                تا برین خاک دیده بگشودم
                                                                      جفت آیینه و صدا بودم 
                                                                  از درون و برون کلام شدم  
                                                              رّستم از نام و اصل نام شدم
                                                              در درون ام به عشق پیوستم           
                                                      سبز گشت از اشارت اش دست ام             
                                                                          که هر دری باز است                                     
                                                         دشت ذهن ام ، بهار و بیدار است    
                                                                  ین گذر گه نه آخر کار است                            
                                                              بر من از عشق گر دمی باری
                                                                   در نهایت ز عشق بیداري                                   
                                                                    بی فریدون فرخ ام زنهار !                    
                                                                دل بنه بر دل ام در این دیدار
                               

                                                              24تير ماه 1359_تهران                               

                                                                                       

                                                                           

                                         

                                                   

                                               متن آواز

          
                                            دیدی که آخر آمد روز جدایی                             
                                            سفر به خیر عزیزم خدانگهدار
                                            آه ای مسافر من وقتیکه خسته
                                            به شهر خود رسیدی مرا به یاد آر
                                           هر جا که رفتی با هرکه بودی
                                           من اینجا با یاد تو شادم
                                           آنیا از خود گریزان در زیر باران
                                           پرنده ای اسیر بادم
                                           من میخندم ولیکن دلم گرفته
                                           آواز من چه رنگی ز غم گرفته .
                                           می خندم تا ندانی غم دل من
                                           چون موج گل رمیدی از ساحل من
                                           آه تنها ماندم تنهاتر از خدای تنها
                                           تو اینجایی من انجایم تنهای تنها
                                           من میخندم ولیکن دلم گرفته
                                            آواز من چه رنگی ز غم گرفته 
                                                                      

                                                                                                   TinyPic image

 

تابلوي آبرنگ


                                                                                        

با آبرنگ
از حسرت
خانه ای را می کِشم

از دردِ غربت
باغی را

از صدایِ هق هقِ گریه
پرندگان را

از شبنم
رودها را

از اشک
دریاها را

از ملال
کوچه هایِ تنگ را

از مِه
مکان هایِ باز را

از تشنگی
باران را

از اندوه
ابرها را

از غبارِ شناور در نور
کشتزارهایِ گندم را

از انزوا
چمن زاران را

من
با تمامِ رنگ هایِ جان ام
می کِشم
من سرزمین ام را
می کِشم.

برگردان از آلمانی به فارسی: مانی و داریوش مرزبان


 

 

+ نوشته شده توسط لی لی در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:50 |

فروغ زمان فرخ زاد عراقی

                                                                     

من از نهايت شب حرف ميزنم       من از نهايت تاريکی       و از نهايت شب حرف ميزنم

اگر به خانه من آمدی ، برای من ای مهربان چراغ بيار

و يک دريچه که از آن

به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

<<<   فروغ فرخزاد    >>>

  TinyPic image

 

 

سرهنگ محمد فرخ زاد عراقی :

نام دخترکم را " فروغ زمان " گذاشتم ، چون پرتوی درآن بخش زمانی از زندگی ما بود و آن زمان تاریک را بر ما سرشار از روشنایی کرده بود . خوب است یادمان نرود نام او " فروغ زمان " است                             

              

                                              

+ نوشته شده توسط لی لی در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 2:33 |

           در دو چشمش گناه مي خنديد

           بر رخش نور ماه مي خنديد

           در گذرگاه آن لبان خموش

           شعله ئي بي پناه مي خنديد

 

           شرمناك و پر از نيازي گنگ 

           با نگاهي كه رنگ مستي داشت

           در دو چشمش نگاه كردم و گفت:

           بايد از عشق حاصلي برداشت

 

          سايه ئي روي سايه ئي خم شد

          در نهانگاه رازپرور شب

          نفسي روي گونه ئي لغزيد

         بوسه ئي شعله زد ميان دو لب     

                                                                                                                                    فروغ فرخزا د 

                                                                       TinyPic image          

+ نوشته شده توسط لی لی در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 3:12 |
                    

 

درآن شب زير نور ماه دوعاشق همچو پيچكها

 

                                  بروي  بوته هاي  خيس  زدنيا  بيخبر بودند

 

نسيم  شامگاهي مي وزيد  برپيكر آنها 

                                 

                                 ولي بي اعتنا بر هرچه آمد بي نظر بودند

 

جوان تشنه با رغبت از دست بلورينش

 

                                 شراب ناب مي نوشيد ودر فكر دگر بودند

 

عروس ماه درآن شب چه نوراني تر از هرشب

 

                                چومي دانست كه فردا هر دو در راه سفر بودند

 

به يكدم آسمان با اخترانش بر سر آنها

 

                                درخشيدند و سنجيدند  كه  آنها رهگذر بودند

 

غريو شادي از هرسو بيامد تا نظر كردم

 

                                چوآنها شاد وسرمست از وصال يكدگر بودند

 

نبودند جز به ياد حال  در انديشه فردا

 

                               

                                كزاول هر دو از ديو جدايي بر حذر بودند

 

نمي دانم چه شد آن شب كه از آنجا گذر كردم

 

                               دو چشمانم چه ديدند وچرا غمناك وتر بودند

 

چرا اين قلب غمگينم هميشه پر زاندوه است

 

                               چرا هر بذر عشقي در دل من بي اثر بودند  

                                                                                              

رفعت حافظي دادرس شاعره اي كه در سن 39 سالگي درگذشت كسي كه يادش هميشه درقلبم زنده است    روحش شاد

 

TinyPic image 

+ نوشته شده توسط لی لی در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 18:35 |
             

                                 توی این سینه  دل دیگه طاقت نداره             

                                   شماها بهش بگین دنیا  مروت نداره                      

                                  همه روزا سر اومد                     

                                                     همه شب ماه دراومد          

                                 یه روزی جون بودم جونی برکت نداره                    

                                                                                                                                         رفعت حافظي

 

                                                      

                        TinyPic image    

+ نوشته شده توسط لی لی در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:34 |

بيابنگردر ايام جواني من چه ها كردم

                                               زدنيا بي خبربودم چوخود دانم  خطا كردم

ز او با آنهمه مهرومحبت هاي افزونش

                                               گذشتم بي محابا من چه كاري ناروا كردم

همانند گلي بود در كنار بوته خاري

                                              ندانسته چويك ابله زخود او را جدا كردم

به جاي آنهمه مهرووفا وعشق ويكرنگي

                                              خدابخشد مرا چون من جفا كردم جفا كردم

مرا درآن زمان ياران بسياري بدند اما

                                             برفتند هركدام با نحوه اي تا يك نگاه كردم

پشيماني ندارد بهره از بهر دل رفعت

                                             چه بي رحمانه اوراباغم دل آشنا كردم

 

                                                                                رفعت حافظي

 

 

      TinyPic image

 

 

+ نوشته شده توسط لی لی در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 13:53 |

آنكه درراه تو جان دادوتمناي تو كرد           

                                                دل حسرت زده را واله وشيداي توكرد

آنكه بي پرده سخنهاي دل غمزده گفت

                                                ياكه مشتاق نگاهي به سراپاي  توكرد

شب وروزش زغم هجر تو باغم بگذشت

                                                هرزمان تك نظري برقدرعناي توكرد

دمبدم باغ گل وصف توبود در نظرش

                                                خرم از اينكه نگهداري  گلهاي توكرد

هوس چيدنت اي گل به دلش خون افكند

                                                چون كه پيوسته نگاه بررخ زيباي تو كرد 

شانه اش خسته زبار غم بي مهري تو

                                                باز هم در دل خود تكيه به تقواي  توكرد

تاكه روزي زبرش خنده كنان بگذشتي

                                                رفتي و او به دل انديشه  فرداي  توكرد

بگريست وبه دو صد ناله وفرياد بگفت

                                               اينهمه خون به دلم خنده بي جاي تو كرد

عشق يك  جانبه هرگز به دلت راه مده

                                               گرچه ازروي هوس بوسه زلبهاي توكرد

                                                                                                 

                                                                                         ح . پارسيان

   

                           TinyPic image

+ نوشته شده توسط لی لی در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:5 |
بي تو بي تو  که در دل مني هنوز  داستان عشق من به کجا کشيد ؟

بي تو لحظه ها گذشت وروزها گذشت  بي تو خنده ها به گريه ها کشيد

بي تواين دلي که مي تپيد  واي که ناله کرد وناله کرد   بي تو دست سرنوشت من

اشک وخون به جاي باده در پياله کرد

عمر من شبي سياه وبي ستاره بود   ديدگان تو ستارگان او شدند

لحظه اي زبام ابرها برآمدند    لحظه اي به کام ابرها فروشدند

در فروغ اين ستارگان بي دوام   روزگارشادي وغمم فرا رسيد

آن بجز دمي نماند و اين هميشه ماند.  اين هميشه ماند وآن به انتها رسيد

آري اي که در مني وبا مني مدام  واي که ديگرم اميد ديدن تونيست

تو گلي گل بهار جاويد من   زين سبب مرا هواي چيدن تونيست 

              TinyPic image

+ نوشته شده توسط لی لی در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:59 |
 

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

 آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،

 می خواهم بدانم،

دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

. بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند

TinyPic image 

+ نوشته شده توسط لی لی در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 2:49 |
TinyPic image 

گفتن آينده را نقاشي کن و من تنها تصويري از وجودم روي تکه ابري خيال نقاشي کردم و تو از
پشت ِ جزرو مد درياي آبي لبخند زدي و با چشمانت کشتي محبت را در ساحل دلم پياده کردي و چه
زيبا لنگرانداختي و من از ميان بغض ترکيده ام گفتم دوستت دارم

+ نوشته شده توسط لی لی در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 2:36 |

به دیدارم بیا هر شب

به دیدارم بیا هر شب،

در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند،

دلم تنگ است.

بیا ای روشن، ای روشنتر از لبخند.

شبم را روزکن در زیر  سرپوش سیاهی ها.

دلم تنگ است.

بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه،

در این ایوان سر پوشیده، وین تالاب مالامال،

دلی خوش کرده ام با این پرستو ها و ماهی ها.

و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی.

بیا ای همگناهِ من در این برزخ.

بهشتم نیز و هم دوزخ.

به دیدارم بیا،ای همگناه، ای مهربان با من،

که اینان زود می پوشند رو در خوابهای بی گناهی ها.

و من می مانم و بیداد بی خوابی.

 

 

در این ایوان سرپوشیده ی متروک،

شب افتاده است ودر تالاب من دیریست،

که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهی ها، پرستوها.

بیا امشب که بس تاریک و تنهایم.

بیا ای روشنی،اما بپوشان روی،

که می ترسم تو را خورشید پندارند.

و می ترسم همه از خواب بر خیزند.

و می ترسم که چشم از خواب بردارند.

نمی خواهم ببیند هیچ کس مارا.

نمی خواهم بداند هیچ کس مارا.

و نیلوفر که سر بر می کشد از آب؛

پرستوها که با پرواز و با آواز،

و ماهی ها که با آن رقص غوغایی؛

نمی خواههم بفهمانند بیدارند.

 

 

شب افتاده است و من تنها و تاریکم.

و در ایوان و در تالاب من دیریست در خوابند،

پرستوها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی.

بیا ای مهربان با من،                           TinyPic image
+ نوشته شده توسط لی لی در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:9 |